حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
319
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ديار بكر مطيع او شد و طغرل پس از خواباندن فتنهء اين حدود و سپردن آنها بابراهيم ينال در سال 449 ببغداد برگشت و بساسيرى بحدود شام پناه برد و چون شنيد كه ابراهيم ينال از موصل بعنوان عصيان بر طغرل به طرف بلاد جبل حركت كرده در 450 به آن شهر آمد و بار ديگر بر موصل دست يافت ليكن طغرل بسرعت خود را از بغداد بموصل رساند و بساسيرى گريخت . دفع فتنهء بساسيرى در 451 پس از مراجعت طغرل از بغداد و حركت او بهمدان بساسيرى فرصتى مناسب بدست آورد و ببغداد حمله برد . قائم خليفه چون تاب مقاومت نداشت دار الخلافه را ترك كرد و بساسيرى در هشتم ذى القعده 450 بپاىتخت عبّاسيان وارد شد و بنام المستنصر باللّه فاطمى خطبه خواند و نام بنى عبّاس به اين ترتيب در بغداد از خطبه حذف شد . امّا طغرل پس از رسيدن بهمدان گرفتار طغيان برادرش ابراهيم ينال شد و چون سپاهيانى كافى همراه نداشت از برادرزادگان خود پسران داود يعنى از الب ارسلان و قاورد و ياقوتى كمك خواست و ايشان به يارى او آمدند و ابراهيم ينال را در نزديكى رى شكست دادند و طغرل اين بار امر داد تا او را كشتند و چون از اين خيال فارغ شد بسرعت به سمت بغداد توجّه كرد تا بساسيرى را از آنجا براند و قائم را بخلافت برگرداند . بساسيرى در ششم ذى القعدهء 451 يعنى درست پس از يكسال اقامت دار الخلافه را از ترس طغرل و مردم شورشى رها نمود و قائم خليفه و طغرل ببغداد آمدند و طغرل بعد از آنكه قائم را بر كرسى خلافت مستقرّ ساخت بعزم قلع مادّهء بساسيرى عازم كوفه شد تا بساسيرى را از حركت به سمت شام مانع آيد و راه برگشت او را ببرّد . در نتيجهء يك جنگ بساسيرى بقتل رسيد و سر او را بتاريخ نيمهء ذى الحجّهء 451 بامر طغرل ببغداد پيش قائم خليفه فرستادند و شرّ بساسيرى و دورهء استيلاى فاطميان بر بغداد بانجام رسيد .